50 راي دکتر حدادعادل - صادق زيباکلا‌م - وبلاگ من

هرطور که به 1۶0 يا 170 راي علي لا‌ريجاني در مقابل ۵0 راي حدادعادل بنگريم از اين واقعيت گريزي نيست که اين آرا همه را غافلگير کرد. روزنامه‌ها جملگي اين راي‌گيري را در صفحات نخست خود و غالبا با تيترهاي درشت منعکس کرده بودند. حتي اگر فرض بگيريم که بنا به هر دليلي و بر اساس <مصلحت‌>هايي امر بر اين داير شود که دکتر حدادعادل مجددا بر کرسي هيات‌رئيسه مجلس تکيه بزند، استخراج روز يکشنبه دربرگيرنده پيام‌هاي مهمي براي دولت نهم و پشتيبانان آن، درون و بيرون از مجلس است.

چرا که به تعبيري و شايد با اندکي تسامح بشود گفت که ندادن راي به حدادعادل در حقيقت اعلا‌م عدم همراهي و مخالفت با دولت نهم و سياست‌هاي احمدي‌نژاد بود.

البته اگر واکنش‌هاي سه‌ساله احمدي‌نژاد را ملا‌ک بگيريم، ايشان اين پيام را نيز ناديده گرفته و همچنان بر پيشبرد همان سياست‌ها و راه و روش‌ها ادامه خواهند داد اما اگر لختي به دو عدد 1۶0 با 170 و در مقابل ۵0 نگريسته شود، اين سوال مطرح مي‌شود که چه شد قريب به 200 راي حدادعادل در کمتر از سه سال به يک‌پنجم و يا يک‌چهارم آن تقليل يافته است؟ يک تبيين آن است که نتيجه‌گيري کنيم آن اختلا‌ف سنگين بازمي‌گردد به وجود علي لا‌ريجاني در مقابل حدادعادل.

به سخن ديگر اگر فرد ديگري در برابر حدادعادل قرار مي‌گرفت، فاصله به نسبت يک به سه به زيان حداد نمي‌شد و راي ايشان خيلي بالا‌تر مي‌رفت. اما اين تبيين در واقع يک خودفريبي بيش نيست. واقعيت اين است که ۵0 راي حدادعادل و 1۶0 يا 170 راي علي لا‌ريجاني بيش از آنکه معلول شخصيت لا‌ريجاني و تفاوت‌هاي وي با حدادعادل باشد بيانگر نارضايتي عميق و گسترده‌اي است که در ميان نمايندگان اصولگرا از عملکرد ايشان وجود دارد.

ريشه اين نارضايتي در کجاست و دلگيري اصولگرايان از حدادعادل به‌واسطه چيست؟ واقعيت آن است که حدادعادل نه مواضعي افراطي در طول مجلس هفتم اتخاذ نمود نه فضا را براي نمايندگان تنگ کرد، نه در بيرون از مجلس مواضع راديکال و تند و تيزي اتخاذ نمود، نه زباني تند و تلخ عليه اصلا‌ح‌طلبان، دگرانديشان، چپ، روشنفکران، ملي- مذهبي‌ها يا ساير <غيرخودي‌ها> به کار برد و نه محتکران و مفسدان اقتصادي، سودجويان، ستون پنجم دشمن و مافياي اقتصادي را عامل مصيبت‌هاي فلا‌کت‌بار اقتصادي کشور اعلا‌م کرد،و نه بشارت سقوط قريب‌الوقوع آمريکا و تمدن غرب را داد؛ برعکس، چهار سال زعامت او بر مجلس در مجموع با شخصيت حدادعادل که شخصيتي فرهيخته، متين، فرهنگي، مودب و معتدل است کاملا‌ همخواني پيدا مي‌کرد.

پس چرا و چه شد که او اينچنين با عدم رضايت و اقبال نمايندگان اصولگرا مواجه شد؟ به گمان من شيوه و ريشه اين نارضايتي بازمي‌گردد به رويکرد ايشان در قبال دولت نهم و بالا‌خص رأس آن جناب احمدي‌نژاد. اين رفتار را در يک کلا‌م مي‌توان خلا‌صه نمود در همراهي کردن‌ها، مساعدت‌ها و کم‌وبيش مماشات‌هاي بي‌حدوحصر با دولت اصولگرا.

حدادعادل نه خود حاضر شد در برابر سياست‌هاي ناصواب و خطاهاي بعضا بين احمد‌ي‌نژاد بايستد و نه گذاشت تا نمايندگان معتمدتر مجلس هفتم (اعم از اصولگرا، اصلا‌ح‌طلب يا مستقل) آن سياست‌ها را در صحن مجلس به چالش بکشند. سخني به گزاف نرفته اگر ادعا شود که بيشترين عامل نارضايتي و پشت کردن به حدادعادل از حمايت بي‌قيدوشرط ايشان از دولت نهم نشات مي‌گيرد.

اين هم البته از عجايب روزگار است که علي‌رغم همه حمايت‌هاي بي‌دريغ ايشان از احمدي‌نژاد و عملکردش، جناب رئيس‌جمهور در نامه‌هاي علني که خطاب به ايشان در مطبوعات درج کردند، نشان دادند که چه ميزان ارزش و احترام براي رئيس قوه مقننه‌اي که از هيچ همراهي با وي و دولتش فروگذاري نکرد، قائلند.

اگر تحليل فوق درست باشد، در آن صورت <نه> بزرگي که نمايندگان اصولگرا به حدادعادل دادند در حقيقت به احمدي‌نژاد و سياست‌هايش بود. در خوشبينانه‌ترين حالتش مي‌توان از استمزاج رياست کرسي مجلس اينگونه برداشت نمود که به نظر مي‌رسد شايد اين ماه‌عسل و اوقات خوشي که دولت نهم با مجلس هفتم داشت، عمرش به سر رسيده باشد. ‌


انتهاي خبر // روزنا - وب سايت اطلاع رساني اعتماد ملي//www.roozna.com



نویسنده : علي اسماعيلي » ساعت 10:35 عصر روز چهارشنبه 8 خرداد 1387