محکمه الهي - وبلاگ من

سلام


يه مدت نبودم چون هم حسش نبود ! هم خبري گيرم نيومد و هم امتحانات بود!


امروز يه شعر از خليل جوادي گذاشتم خيلي باحاله!


خودم از رو صداش نوشتم


زياده اما حتما بخونيدش


محکمه الهي


يه شب که من حسابي خسته بودم ،همين جوري چشام و بسته بودم


سياهي چشام يه لحظه سر خرد ، يدفعه مثل مرده ها خوابم برد


تو خواب ديدم محشر کبري شده،محکمه الهي برپا شده


خدا نشسته مردم از مرد و زن،رديف رديف مقابلش واستادن


چرتکه گذاشته و حساب مي کنه،به بنده هاش عطاب خطاب مي کنه


مي گه چرا اين همه لج مي کنيد؟،راهتون رو بي خودي کج مي کنيد؟


آيه فرستادم که آدم بشيد ، با دلخوشي کنار هم جمع بشيد


دلاي غم گرفته رو شاد کنيد ، با فکرتون دنيا رو آباد کنيد


عقل دادم بريد تدبر کنيد ، نه اينکه جاي عقل و کاه پر کنيد


من بهتون چقدر ماشاالله گفتم ؟ ، نيافريده بارک الله گفتم


من که هواتون رو هميشه داشتم ، حتي يه لحظه گشنتون نذاشتم


اما شما بازي نکرده باختيد ، نشستيد و خداي جعلي ساختيد


هر کدوم از شما خودش خدا شد ، از ما و آيه هاي ما جدا شد


يه جو زمين و اين همه شلوغي؟ ، اين همه دين و مذهب دروغي؟


حقيقتا شما ها خيلي پستيد ، خر نباشين گاو رو نمي پرستيد


از توي جمع يکي بلند شد ايستاد ، بلند بلند هي صلوات فرستاد


از اون قيافه هاي حق به جانب ، هم از خودي شاکي هم از اجانب


گفت چرا هشکي روسري سرش نيست؟ ، پس چرا هيشکي پيش همسرش نيست؟


چرا زنا اين جوري بد لباسن؟ ، مرداي غيرتي کجا پلاسن؟


خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن ، اين جا که فرقي ندارن مرد و زن


يارو کنف شد ولي از رو نرفت ، حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت


چشاش مي چرخه نمي دونم چشه ، آهان ! مي خواد يواشکي جيم بشه


ديد يکمي سرش شلوغه خدا ، يواش يواش شد از جماعت جدا


با شکمي شبيه بشکه ي نفت ، يهو سرش رو پايين انداخت و رفت


قرقاول ها چند تا بهش ايست دادن ، يارو وانستاد تا جلوش واستادن


فوري درآورد واسشون چک کشيد ، گفت ببريد وصول کنيد خوش بشيد


دلم براي حوريا لک زده ، دير برسم يکي ديگه تک زده


اگه نرم حوريه دلگير مي شه ، تو رو خدا بذار برم دير مي شه


قرقاول حضرت حق دمش گرم ، با رشوه  ي خيلي کلون نشد نرم


گوشاي يارو رو گرفت تو دستش ، کشون کشون برد و يه جايي بستش


رشوه ي حاجي رو ضميمه کردن ، توي جهنم اونو بيمه کردن


حاجيه داشت بلند بلند غر مي زد ، داشت روي اعصابا تلنگر مي زد


خدا بهش گفت ديگه بس کن حاجي ، يه خورده هم حبس نفس کن حاجي


اين همه آدم رو معطل نکن ، بگير بشين اينقده کلکل نکن


يه عالمه نامه داريم نخونده ، تازه هنوز کرات ديگه مونده


نامه ي تو پر از کاراي زشته ، کي  به تو گفته جاي تو توي بهشته؟


بهشت جاي آدماي باحاله ، ولت کنم بري بهشت؟محاله


يادته که چقدر ريا مي کردي؟ ، بنده هاي مارو سيا مي کردي؟


تا يه نفر دور و برت مي ديدي ، چقدر والضالين رو مي کشيدي؟


اين همه که روضه و نوحه خوندي ،يه لقمه نون دست کسي رسوندي؟


خيال مي کردي ما حواسمون نيست؟ ، نظم و نظام هستي کشکي کشکيست؟


هرکاري کردي بچه ها نوشتن ، مي خواي برو خودت ببين تو زونکن


خلاصه وقتي يارو فهميد اينه ، بازم درست نمي تونست بشينه


کاسه ي صبرش يدفعه سر مي رفت ، تا فرصتي گير مياورد در مي رفت


قيامته اينجا عجب جاييه ، جون شما خيلي تماشاييه


از يه طرف کلي کشيش آوردن ، کشون کشون همه رو پيش آوردن


گفتم اينا رو که قطار کردن ، بيچاره ها مگه چي کار کردن؟


ماموره گفت مي گم بهت من الآن ، مفسد في الارض که مي گن همينهان


گفت اينا بهشت فروشي کردن ، بي پدرا خدا رو جوشي کردن


به نام دين حسابي خوردن اينها ، کفر خدا رو در آوردن اينها


بد جوري ژاندارک و اينا چزوندن ، زنده توي آتيش اونو سوزوندن


روي زمين خدايي پيشه کردن ، خون گاليله رو تو شيشه کردن


اگه بهش بگي کلاتو صاف کن ، بهت مي گه بشين و اعتراف کن


هميشه در حال نظاره بودن ، شما بگو اينا چي کاره بودن؟


خيام اومد يه بطري هم تو دستش ، رفت و يه گوشه اي گرفت نشستش


حاجي بلند شد با صداي محکم گفت ، اين آقا بايد بره جهنم


خدا بهش گفت تو دخالت نکن ، به اهل معرفت جسارت نکن


بگو چرا به خونه اين هلاکي ؟ ، اين که نه مدعي داره نه شاکي


نه گرد و خاک کرده نه هياهو ، نه اربده کشيده نه چاقو


نه مال اين نه مال اونو برده ، فقط عرق خريده رفته خورده


آدم خوبيه هواشو داشتم ، اينجا خودم براش شراب گذاشتم


يهو شنيدم ايست خبردار دادن ، نشسته ها بلند شدن واستادن


حضرت اصرافيل از اون ور اومد ، رفت و روي چهار پايه چند تا صور زد


ديدم دارن تخت روون ميارن ، فرشته ها رو دوششون ميارن


مونده بودم که اين کيه خدايا ، تو محشر اين کارا چيه خدايا


فکر مي کنيد داخل اون تخت کي بود؟ ، الآن مي گم ، يه لحظه ، اسمش چي بود؟


همون که کاراش عالي بود اون که تو دنيا مثل توپ صدا کرد همون که اين لامپا رو اختراع کرد


همون که کاراش عالي بود اون ديگه ، بگيد بابا توماس اديسون ديگه


خدا بهش گفت ديگه پايين نيا ، يه راس برو بهشت پيش انبيا


وقت رو تلف نکن توماس زود برو ، به هر وسيله اي اگر بود برو


از روي پل نري يه وقت مي افتي ، مي گم هوايي ببرند و مفتي


باز حاجي ساکت نتونست بشينه ، گفت که مفهوم عدالت اينه؟


توماس اديسون که مسلمون نبود ، اين بابا اهل دين و ايمون نبود


نه روضه رفته بود نه پاي منبر ، نه شمر مي دونست چيه نه خنجر


يه رکعت هم نماز شب نخونده ، با سيم ميما شب رو به صبح رسونده


حرفاي يارو که به اينجا رسيد ، خدا يه آهي از ته دل کشيد


حضرت حق خودش رو جابه جا کرد ، يه کم به اين حاجي نيگا نيگا کرد


از اون نگاهاي عاقل اندر ، صفيهش رو بايد بيارن اينور


با اينکه خيلي خيلي خسته هم بود ، خطاب به بنده هاش دوباره فرمود


شما عجب کله خرايي هستيد ، بابا عجب جونورايي هستيد


شمر اگه بود آدولف هيتلر هم بود ، خنجر اگه بود رولور هم بود


حيفه که آدم خودش رو پر کنه ، و سوزنش فقط يه جا گير کنه


مي گيد توماس من مسلون نبود ، اهل نماز و دين و ايمون نبود


اولا از کجا مي گيد اين حرفو ، در بياريد کله ي زير برفو


اون منو بهتر از شما شناخته ، دليلشم اين چيزايي که ساخته


درسته که گفتم عبادت کنيد ، نگفتم به خلق خدمت کنيد؟


توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده ، دنيا رو کلي قشنگ کرده


من يه چراغ که بيشتر نداشتم ، اونم تو آسمونا کار گذاشتم


توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد ، نمي دونيد چقدر کمک به من کرد


تو دنيا هيشکي بي چراغ نبوده ، يا اگرم بوده تو باغ نبوده


خدا براي حاجي آتش افروخت ، دروغ چرا يه کم براش دلم سوخت


تفلي تو باورش چه قصرا ساخته ، اما به اينجا که رسيده باخته


يکي مياد يه هاله اي باهاشه ، فقط بهش مياد فرشته باشه


اومد رسيد و دست گذاشت رو دوشم ، دهانشو آورد کنار گوشم


گفت تو که کله ات پر قرمه سبزيست ، وقتي نمي فهمي بپرسي بد نيست


اون که نشسته يک مقام والاست ، مترجمه رفيق حق تعالي ست


خود خدا نيست نمايندشه ، مورد اعتمادشه بندشه


خداي لم يلد که ديدني نيست ، صداش با اين گوشا شنيدني نيست


شما زمينيا همش همينيد ، اونوره ميزي رو خدا مي بينيد


همين جوري مي خواست بلند شه نم نم ، گفت که پاشو بايد بري جهنم


وقتي ديدم منم گرفتار شدم ، داد کشيدم و يدفعه بيدار شدم


 



نویسنده : علي اسماعيلي » ساعت 12:7 صبح روز دوشنبه 20 خرداد 1387